در كار گل نمودن اي دوست,
خواب و خور كه به راه نيست
از من شنو جان من !!
كار كردن كه عيب و عار نيست.
اينجا بهار و گل و بلبل نشانه نيست
يا زوزه سگان محلي,
وقت رفتن به خانه نيست ،
اينجا هوا كمي غبار گرفته و سميست ،
پاك پاك نيست .
حتي نهيب من سرگشته نيز ,
راه گشاي كار نيست
جان من,
فكر نكن كه مرد عمل به خواب نيست !
براي پاره كردن چرت ايشان
نفير سور هم كفاف كفاف نيست.
گوش كن !
جاي بحث توي كار نيست
خواندن برگ اتمام كار,
برايت شنيدن حكم دار نيست.
اينجا سرك كشيدن به كار رئيس,
برگ آس نيست.
يا هر نشست
جهت بالا كشيدن دستمزد اتمام سال نيست
بحث كار است و پول ,جان من اينجا
كسب پروانه و گرفتن ايزو ملاك نيست!!!
( خودم )
تقريبا يكماهي ميشه كه به عنوان مسئول فني و مدير كنترل كيفيت يكي از كارخونه هاي ظروف يكبار مصرف توي شهر صنعتي مشغول به كار هستم. از دور كه نگاه كنيد اسم دهن پر كنيه اما مشكل كار وقتي كه توش وارد شدم مشخص شد . يك كارخونه تازه تاسيس با يك بدهي سرسام آور به بانك و حقوق عقب افتاده كارگرايي كه ۱۱ ساعت توي اون سالن توليد بي تهويه با صداي وحشتناك دستگاهها كار مي كنن و تنها دلخوشيشون مدير فروشيه كه به موقع هواشون رو داره. چون اين كارخونه ۱۵ سال به صورت كارگاهي توليد داشته براي تبديل كردن كارگاهش به كارخونه درگير يكسري دستورالعملهاي اداري وقانوني شده كه گرفتن مسئول فني يكي از اونهاست. جالبي قضيه اينجاست كه ظروف يكبار مصرف توي ايران استاندارد نداره . يعني اداره استاندارد روي توليد اين كارخونه ها نظارت نداره و مسئوليت رو گردن اداره نظارت بر مواد غذايي و آرايشي و بهداشتي انداخته . حالا كارخونه براي گرفتن پروانه ساخت و كد بهداشتش بايد توي كميته اداره نظارت تاييد بشه تا بتونه با پروانه مسئول فنيش سهميه مواد اوليه خودش رو از پتروشيمي بگيره .تمام قبل عيد رو من درگير انگشت نگاري و گرفتن گواهي عدم سوء پيشينه و تست عدم اعتياد و بدو بدو از كارخونه به اين اداره بودم .۲۸ همين ماه اونم درست توي اوج كثيفي كف سالن و خرابي دو دستگاه از اين اداره براي بازرسي اومدن كارخونه. تنها يكساعت از زمان تماسشون به من تا بازرسي وقت بود كه كارگرا رو رديف كنم براي نظافت سالن و دستگاهها . تصور كنيد كارگراي آفتابه به دستي كه پابرهنه پاچه بالا زده اي كه كف سالن رو ميشورن و جارو ميزنن و با داد و فرياد از اينور به اونور ميرن ، با تجمع كوچك يه عده از كارگرايي كه كنار يه ميز صبحانه ميخوردن و زل زده بودن به بازرسا ، همراه يه پس زمينه از يه جيغ بنفش بخاطر برق گرفتگي يه خانوم بخاطر خيس بودن يكي از دستگاهها و ژانگولر بازي سركارگر تركمون كه الكي دستگاه ليوان جمع كن رو روشن كرد بدون اينكه يه دونه ليوان ناقابل ازش بزنه بيرون و قيافه من بدبختي كه از زور استيصال و گرفتن عيب و ايراد بازرسا و مهندس مهندس گفتنشون به رنگ كبود متمايل به سياه در اومده بودم .
داستان كارخانه ما همچنان ادامه دارد . . .
راستي تو كميته رد شديم اگه بگم چرا مطمئنم ديگه ظرف يكبار مصرف نمي خريد !!
+
نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 14:54  توسط juju
|