تبليغاتX
یادگاردوست - جزیره سرگردانی

 

تازگیها بیشتر از همیشه به این فکر می کنم که ما آدمها توی یک جزیره ای سرگردان رها شدیم و هرکس بنا به دانش خودش از جهان اطرافش راه خودشو میره و این وسط کسی به کسی کمکی نمکنه . اونقدر دور و بر من آدمهای بی انگیزه و شکست خورده و تنها زیاد شده که من گاهی حس می کنم توی این جماعتی که زندگی می کنم به هزاران دلیل نه ولی به دهها دلیل خوشبختم. همین که لااقل محلی دارم برای بیان ترسها و فکرها و هم صحبتی با دوستان خوشبختی بزرگیست.

 

فکر می کنم مدتهاست که روی طرز تفکر و دیدم نسبت به خودم – زنها و روابط بین زن و مرد کار می کنم. خیلی مشکله بعد 27-28 سال بخوای طرز تفکری رو که توی این جامعه جا انداختن با اون طرز تفکری که خودت آروم  آروم و نم نم بهش رسیدی رو هماهنگ کنی و زیاد در نظر آدمهای دور و برت ناهنجار نباشی. هرچند مدتهاست که دیگه بی خیال این نوع نگاه سوم شخصها شدم و تلاش می کنم توی هر برخورد و یا توی هر رابطه ای بیشتر دنبال یک جواب باشم برای اون هزاران سوالی که مربوط میشه به بهتر شدن زندگی من.حالا یا خودم بخشی ازاین روابط هستم یا ناظری بر روابط دیگران.

 

من زنهای نا امید و شکست خورده زیاد دیدم. زنهایی که  فقط با خنده های دروغین خودشون روخوشبخت جلوه میدن وانتظار دارن من بیننده هم مثل خودشون گول این نمایش مسخره  رو بخوریم. متاسفانه کمتر زنی رو دیدم که بتونه خیلی زود با ترسهاش کنار بیاد. حتی خود من. همه ماها نمیدوم بنابه دلایل ژنتیکی یا شخصیتی یا سرکوبهای اجتماعی یا ...دنبال حل مساله به صورت پایه ای نیستیم. یا دیر اقدام می کنیم یا ترجیح میدیم همیشه یه قربانی باقی بمونیم و از اون دردی که تو خلوتمون می کشیم لذت مازوخیسمی ببریم.

 

آقای " ر" از دوستان متاهل منه در آستانه سی سالگی. فوق العاده پر انرژی – عاشق کوهنوردی و با یک ذهنیت باز و این روزها به شدت افسرده. برای من خیلی دردناکه پای صحبت مردی بشینم که میگه چرا اینقدر زنها به شوهراشون می چسبند؟

 بیشتر از هر چیز متاثر شدم که نوع نگاه عاشقانه این آدم در این چند سال به این مرحله رسیده که من بهش میگم شک به عشق. هرچند مشاورش میگفت وارد فاز افسردگی مردای چهل ساله شده که خب نشون میده این آدم خیلی جلوتر از سنشه.کاری برای این دوست انجام ندادم جز دیدنش و شنیدن درد و دلهاش و گوش کردن به شعرها و نوشته هایی که یه زمانی می نوشته  و ساکت موندن در قبال فریادهاش وقتی میگفت  چرا من نمی تونم دوستی غیر از همسرم داشته باشم و چقدر باید احمق باشم که دوستهایی خوبی رو مثل شماها بخاطر یکسری از چیزهای مسخره کمتر ببینم؟

 

دیدن آقای "ر" توی این برهه که من در پی کشف تفاوتهای فکری مرد و زن هستم تکون بزرگی بود. هرچند حس می کنم این آدم بدون کمک و خواست زنش نمی تونه از این یکنواختی دردآوری که دست و پاش رو گرفته نجات پیدا کنه و صحبتها و انرژی دادنهای گاه و بیگاه من وسایر دوستان فقط یه درمان مقطعیه. ولی باز روی این نکته همچنان تاکیدمی کنم که توی دنیای امروز ما شراکای زندگیمون نمی تونند همه بخشها و جوانب روحی – روانیمون رو پر کنند و قرار نیست بنیان خانواده با طرح همچین مساله ای از هم بپاشه اگه طرفین به یک عقیده و دید مشترک برسند.

 

 

پ.ن: چنانچه نظرات دوستان نیازی به یکسری توضیح از جانب من داشته باشه در کامنتدونی حتما جواب میدم

 

 

تابعد...

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 1:31  توسط juju  |