با وارد شدن به چهارمين سال وبلاگ نويسي و كند شدن خطوط اينترنت در شهر رشت ؛ دل و دماغي براي نوشتن شرح ماوقع آنچه كه در شهر ما اتفاق افتاده خيلي در من كم شده .شايد بيشتر بي انگيزگي من در ننوشتن مطلب بر گرده به ترسي كه اين روزها در من هست و مانع ميشه مثل خيلي از مردمي كه توي تهران يا شهرهاي ديگه به علت مخالفت در تقلب فاحشي كه در انتخابات رخ داده از خونه بيرون برم و اعتراض كنم. حس مي كنم دقيقا شبيه همون آدم بزرگهايي شدم كه مسافر كوچولو دركشون نمي كرد . اين حس ترسو بودن باعث ميشه از خودم خجالت بكشم.هرچند در آخرين روزهاي انتخاباتي من تصميم گرفتم مثل خيلي از مردم راي بدم اما اون شور حال 2 خرداد در من نبود و نیست که متاسفانه این روزها از راي خودم دفاع كنم.
شهر رشت همپاي با تهران و ساير شهرهاي بزرگ ايران اعتراضات خودش رو از روز يكشنبه صبح شروع كرد به طوري كه دانشجويان دانشگاه گيلان در روز يكشنبه دانشكده فني و انساني رو تحت كنترل خودشون در ميارن و همون روز بعد از ظهر با تجمع در دانشكده علوم پايه واقع در منظريه رشت تحصن اعتراض آميزشون رو ادامه ميدن. روز دوشنبه دانشجويان امتحانات دانشكده فني- معماري – انساني رو لغو مي كنند و دانشكده كشاورزي رو هم تحت كنترلشون در ميارن كه با شناسايي و تهديد عده اي از دانشجويان توسط نيروهاي لباس شخصي و همكاري دانشگاه در حمايت از دانشجويان اعتراضات دانشجويي با هماهنگي و مديريت خوبي جهت دهي ميشه ,به طوري كه بر اساس گزارش عده اي از دوستان كه در بعد از ظهر روز يكشنبه در دانشكده علوم پايه در تحصن شركت داشتند درهاي دانشگاه توسط كاركنان دانشگاه بسته شد و مانع حضور نيروهاي ب س ي ج- و نيروهاي موسوم به لباس ش خ ص ي در دانشكده شدند. يكي از شعارهاي دانشجويان در اون روز " نيروي انتظامي سبز تو هم قشنگه " بوده. طبق صحبتهاي دانشجوياني كه در اين تحصن شركت داشتن نيروي انتظامي در اون روز نهايت همكاري رو در كنترل اوضاع و كمك به دانشجويان انجام داد.
براي اينكه تجمع به ضرب و شتم دانشجويان توسط ب س ي ج منجر نشه رئيس دانشگاه اجازه ميده كه سرويس دانشجويي وارد دانشكده علوم پايه بشه اما به محض بيرون اومدن سرويسها نيروهاي ب س ي ج ي با حمله به شيشه هاي اتوبوس و ايجاد سر و صدا فضاي رعب و وحشت در دانشجويان ايجاد مي كنند به طوري كه عده اي از دخترهاي داخل سرويس غش مي كنند و دست عده اي از پسرها توسط شيشه هاي شكسته شده خونريزي پيدا مي كنه. در ادامه حمله نيروهاي لباس ش خ ص ي به مردمي كه در كنار دانشكده علوم پايه شاهد اين تجمع اعتراض آميز بودن نيروهاي بسيجي با شلاق- ب ات و م- و شوك الكتريكي عده اي از مردم رو مجروح مي كنند.
در ادامه تظاهرات دانشجويي همزمان با راهپيمايي اعتراض آميز تهران مردم از دانشكده علوم پايه به سمت پارك شهر و استانداري سابق حركت مي كنند كه با توجه به مشاهدات شخصي خودم نيروهاي ب س ي ج ي ب ات و م به دست مردم رو متفرق مي كنند . شنيده شده كه در يكي از مناطق شهري رشت به يكي از شهروندان شليك شده . البته درباره صحت و سقم اين خبر من بي اطلاعم!!!!
پ.ن 1: با توجه به حضور من در يك هفته نامه سراسري جديد در شهر رشت به تيتر اول روزنامه از طرف اداره ارشاد اشكال شديد گرفته شده و فعلا نشريه ما تا معلوم شدن وضعيت اعتراضات دست نگه داشته و شماره اين هفته به زيرچاپ نرفته.
پ.ن2: چهارسالگي وبلاگ نويسيم اين روزها در عزاي عمومي شهرونداني كه توي اين راهپيماييها كشته شدند گم شد.
پ.ن 3: امروز در مسجد فاطميه شهر رشت در منظريه رشت كه محل دائمي نيروهايي ب س ي ج ي هست قراره به احترام كشته شدگان تجمع صورت بگيره كه من هنوز اطلاعي درباره اين تجمع ندارم.
پ.ن۴: به علت کندی خطوط اینترنت در سمت محل زندگی خودم این پست از خانه پدری اپ شده تا اطلاع ثانوی از خواندن نوشته های شما محرومم.
تابعد...
با توجه به اینکه این روزها پای صحبت هر کس می شینی روند برگزاری انتخابات و رئیس جمهور احتمالی زیاد شده و همه به نوعی برای خودشون مفسر وقایع 4 ساله ایران و مسائل بین المللی شدند، منم توی این جریان جوگیری اخیر یک مرتبه گیر افتادم شاید هم بهتر بگم یه جورایی بر سر دوراهی رای دادن و ندان موندم . اینکه توی این 4 سال چه بر سر ایران و اقتصاد وابسته به نفتش اومد و ذخیره ارزی کجا رفت و سهم من و شما از پول نفت ایران چرا سر از غزه و لبنان و القاعده در اورد جای تعمق زیاد داره. اینکه چرا اون شور 2 خرداد سال 76 دیگه در من نیست شاید بخاطر چیزهای زیادی بوده که دیدم. یادم نمیره اون سال ما رای اولی بودیم و امتحانات ثلث سوم بود و ما تو دبیرستان شاهد درس می خوندیم. جنجال بوسیده شدن عباس کیارستمی توسط ژولیت بینوش موقع گرفتن جایزه نخل طلای کن لابه لای شور انتخاباتی زود گم و گور شد و کسی اونقدر شور حسینی اش بر انگیخته نشده بود که فریاد وامصیبتا سر بده که هنر ما به سمت و سوی ابتذال کشیده شده و بحث بردن و نبردن خاتمی اونقدر ما رای اولی ها رو سر شور اورده بود که توی اون جزیره زنان تحت کنترل ناظم و مدیر یواشکی برای خاتمی تبلیغ می کردیم و بعد از بردنش اونقدر دچار این یقین بودیم که آری " مردی می آید کسی بهتر کسی که مثل هیچکس نیست " که باورمون نمیشد سید همیشه خندان شاید 4 سال بعدش برای موندنش توی عرصه سیاست گریه سر بده و بگه نذاشتن من کار کنم .
اینکه چقدر توی اون هیجان بردن خاتمی احساس بودن می کردیم بماند. اما چیزی که الان بر سر اون دختر بچه پر شر و شور افتاده اینه که با وجود خبرنگار شدنش یه کرکره بزرگ و کلفت جلوی چشماش کشیده و گوشاشو با چوب پنبه بسته و خودشو از جریان انتخابابت دور نگه داشته و یه جورایی این کشور و سیاستش براش بی اهمیت شده.
مناظره تلویزیونی احمدی نژاد و موسوی رو که میدیدم خیلی خوشحال شدم که 4 سال پیش توی اون انتخاب بین بد و بدتر گیر نکردم و اصلا رای ندادم. هرچند این روزها فکر می کنم می خواستم با رای ندادنم یه جورایی دهن کجی کنم به سیاستمدارا و اجازه ندم که به شور سیاسیم توهین بشه. یعنی بد رو بخاطر اینکه بدتره نیاد روی کار مجبور نشم انتخاب کنم. حسی که دیشب بعد از دیدن مناظره کاملا بچگانه احمدی نژاد دیدم این بود که وای خدایای این آدم اصول اولیه یک مناظره سالم رو بلد نیست چه طوری این 4 سال ایران سرپا موند ؟!!! نه اینکه موسوی خیلی عالی توی این مناظره جواب داد اما همون آرامشش موقعی که انگشت اتهام احمدی نژاد سمتش بود- همون طبقه بندی و کلاسه شده صحبتهاش با مثالهای خاصش که بیشترش به کارها و رفتارهای ناپخته سیاسی احمدی نژاد بر می گشت- همون جسارتش در تذکر دادنش به احمدی نژاد موقعی که وسط صحبتهاش پریده بود باعث شد که ملت ایران بعد از سالها چیزی رو در رسانه ملی ببینند که به نوعی بی نظیر بود. اینکه احمدی نژاد دیشب خیلی بی کله به امپراطوری خاندان هاشمی توی تلویزیون تهمت زد دو حالت داره 1 – این آدم ترسی از این افراد نداره و می خواست شجاعت و جسارتش رو به مردم زود باور ایران نشون بده 2-این آدم با مظلوم نمایی توی تلویزیون به کل ملت ایران در همه جای دنیا بفهمونه که در عرصه رقابت تنهاست و کله گنده های مملکتی طرفدار رقیبش هستن و اصلا این رقابت منصفانه نبوده و نیست و اینجوری عده ای از آرا رو به سمت خودش متمایل کنه.
آیا دلیل حمایت خیلی از آدمهای مهم سیاسی از موسوی به کار آمدی این آدم بر میگرده یا دلیلش حذف احمدی نژاد از پست ریاست جمهوری ایرانه یکی از اون مورادیه که خیلی برام جالب شده. هنوز برای رای دادن قانع نشدم. چه فرقی می کنه تمام این 4 نفر برای حفظ نظام تلاش می کنند اما با روی کار اومدن کی وجهه سیاسی و بین المللی ما کمتر از بین میره و کمتر به ایران و ایرانی جماعت توهین میشه الان مهم تره. مسلما دوران نخست وزیری موسوی و اصلا خود این آدم که سالها پشت پرده انقلاب بوده و یک مرتبه رقیب سر سخت احمدی نژاد شده باید برای مردم ایران جای سوال باشه. دلم برای دختر- پسرای تازه بالغ شده که این روزها به امید از بین رفتن گشت ارشاد توسط موسوی حامیان مرد سبز پوش شدند بیشتر می سوزه. حس می کنم شعور سیاسی خیلی از ماها طی سالهای 76 تا 88 طی فراز و فرودهایی نظیر قتلهای زنجیره ای- 18 تیر- کوی دانشگاه- بستن روزنامه ها- و .... از اشتیاق به انفعال تغییر پیدا کرده و خیلی از جونای اون موقع دل و دماغ سال 76 رو ندارن و اگر هم رای میدن بازهم انتخاب بین بد و بدتره. وشاید منم جزء این دسته بشم ؛ هنوز نمیدونم.و وای به حال جونای سال 88 که امیدوارم بعد از 4 سال مثل من سرخوردگی پیدا نکنند.
پ.ن : از همه دوستان به علت اینکه مدتها نظری توی وبلاگهاشون نمی نویسم عذر می خوام. سرعت اینترنت اینقدر اینجا بده که برای نظر دادن کلافه میشم. امیدوارم به زودی طی امدادهای غیبی (لطف همسر جان
) ما هم از اینترنت ADSL بهره مند بشیم.![]()
تابعد...